مسافر

خدای خوب من چه جوری قدر دان لطف محبتت نباشم

در صورتی که قسمت من حقیر نمودی من و راهی این سفر نور میکنی

هنوز باورم نمیشه که تا چند روز دیگه می خوام برم جایی که خیلیا آروزوشو دارن

هر وقتی که میشنیدم کسی از بستگان از کربلا اومده  با خودم فکر می کردم آیا قسمت

من هم میشه که برم.

خدایا این صدای قلبم که هر روز بیشتر میشه نمی خوام زود بگذر می خوام لحظه لحظه اش

 رو حس کنم نمی خوام ثانیه رو هم از دست بدم .


از دوستای خوبم می خوام منو دعا کنید

برای مدتی که نیستم فراموشم نکنید چون من هم اونجا شما رو فراموش نمی کنم.

تا دوباره  تا ازنو شدن بدرود.

 وعده وصل چون شود نزدیک

آتش عشق شعله ور گردد

مهربانم

 

میان مهربانی تو و دل خویش ایستاده ام

کاش دل نباشد و نگاه تو بی مضایقه بر من بتابد

کاش دنیا نباشد و تو هم چنان در نی های خسته شور بدهی

اگر شب پره ای را برای شفاعت به نزد تو بفرستم

 تیرگی ها را در رنگین کمان مهرت محو خواهی کرد.

اگر قول بدهم که تا قیامت شبیه ستاره ها باشم مرا خواهی بخشید.

کاش می توانستم دیروزهای خود را در نامعلوم ترین جای کائنات دفن کنم.

کاش می توانستم با کودکی که قرار است فردا به دنیا بیاد به روی جهان چشم

 می گشودم.

 

دوباره تنهایی...

 

دوباره تنها شده ام دلم گرفته است . چرا هیچ کودکی به من لبخند نمی زند؟

چرا هیچ غنچه ای به یاد من باز نمی شود؟ و هیچ بارانی از ناودانهای

شکسته ی خانه ام عبور نمی کند؟

دوباره دلم هوای تو را کرده است.

خودکارم را از ابر پر میکنم و برایت از باران می نویسم.

یادت از بالای فرشته ها در کنارم می افتد و گلهای داوودی لحظه های را مترنم می کند.

به یاد شبی می افتم که تو را در میان شمع ها دیدم پروانه ای تو را سرود و خاکستر شد

دوباره می خواهم بسوی تو بیایم تو را از کجا می توان دید؟

در آواز شباویز های عاشق؟

در چشمان یک آهوی مضطرب؟

در شاخه ی یک مرجان قرمز؟

در سلام دختر بچه ای که تازه نام  تو را یاد گرفته است؟

در عطر پرتقالهای تنکابن ؟یا در شعر نیمه تمام شاعری که دیشب برای همیشه سکوت کرد؟

دلم می خواهد وقتی باغها بیدارند برای تو بنویسم و از سیب هایی که هیچ گاه

به دیدنم نیامده اند گله کنم.دلم می خواهد تو نامه های را بخوانی وجواب آن را به نشانی همه ی غریبان جهان بنویسی.

دوباره تنها شده ام. کاش می توانستم در بیشه ای گمنام زیر سایه ی شمشادها باشم .کاش می توانستم همیشه از تو بنویسم

 دوباره تنها شده ام کاش می توانستم تنهاییم را برای تو معنا کنم و از

گوشه ی افق برایت آواز بخوانم .

دوباره تنها شده ام دوباره شب و تبش این دل بی قرار و دوباره سایه ی حرفهای تو که  روی دیوار روبرو می افتد.

دلم می خواهد همه آسمانها کنار بروند.

دلم می خواهد همه ی دیوارها پنجره بشوند و من تو را در چشمانم بنشانم

دوباره شب و دوباره تنهایی و دوباره خود کاری که با همه ی ابرهای عالم پر نمی شود.

دوباره شب و یاد تو که این دل تنها را بیدار نگاه داشته .

 

کاش

 

 

کاش می توانستم دیوارهای غم را در هم بکوبم

کاش می توانستم از سنگلاخها از کوهها از همه ی

 ناهمواریها گذر کنم.

کاش می توانستم فاصله ها رامثل کاغذهای باطله لای انگشتانم مچاله کنم

کاش دوباره متولد می شدم کاش......

اینجا که نیستی

 

 خانه تهی از زمزمه های توست عطر ترانه های تو

 دیریست در ذهن ملول کوچه نمی پیچد.

در آشیان کدامین خاطره آرمیده ای

 اینجا که نیستی باغ در انزوای خزان بار خویش به آوای تلخ می شکند.

نگاهت را بر کاج پیر خانه بیاویز که شب از حاشیه زلال آیینه به هزار

عشوه و ناز در گذر است مگذار که بی نوازش دستانت  باد کاکل سبز

 باغ را بشوید.

خاطرات من

 

با شمایم ای غریبانه ترین خاطرات من !

بگذارید از دردهایم بگویم

 دلم برای ستاره های آسمان حیاطمان تنگ شده

 شالیزارهای سبزی که دلتنگی های مادرم را لا به لای خویش پنهان می کرد

 ریشه من بین کوه دریاست و در جنگلهای  که درختانش بوی سبزه باران

 می دهند.

چند توصیه

 

امروز کتاب تازه ای به دستم رسید که خیلی مطالب جالب وبروزی داشت

همینطور که کتاب و ورق میزد چشمم به توصیه های خورد که گفتم شاید برای

 شما دوستان هم قابل توجه باشه

خوب متاسفانه هر چه تلاش کردم نتونستم عکس ها رو بروز کنم

تا شما دوستان خوبم اونها روببینید بخاطر همین مجبورم حذفشون کنم

ولی عکسای با حالی بودفعلا این عکس ببینید

 

 

 

 

 

 

 

 

 

خدایا

 

در آشوب غوغای دود و آهن

 بی رحم ترین دلتنگی ام را با یک رنگی باران قسمت می کنم

کاش همه ی دعواها بر سر آب نبات های مادر بزرگ بود .

کاش مهم ترین سر نخ زندگی مان  هنوز سر نخ باد بادکهای مان بود.

خداوندا ! ما را هرگز به خودمان وا مگذار.

بی قرارم

 

بی قرارم واسه چشمات

اون نگاهی که به یک دنیا می ارزه

می خوام از تو بنویسم اما اسمت که میاد دستم میلرزه

 چیکه  چیکه آب شدم من وقتی گفتی نمی خوام با تو بمونم

 حالا تنها یه پریشون خیلی وقته که دیگه بی همزبونم

 من هنوز از تو می خونم عاشقونه

جای دستای تو خالی توی خونه

خواب چشماتو می بینم فردا آفتابی دنیا

تو میشه تعبیر خوابم میرسم به آرزوهام

 میدونم میای دوباره آسمون آفتابی میشه

باز بهار میاد سراغ گلدونای پشت شیشه

 چشم به راه تو میمونم اگه میشنوی صدامو

تکیه کن بازم به شونم گوش بده ترانه هامو

 یه دریچه مهربونی هدیه کن به خلوت من

 نشو با دلم غریبه سر بزن به غربت من

جای دستای تو خالی...........................

 

منتظران

مهر رویت تا به کی پشت سحاب

ابر غیبت را بران دیگر بیــــــــا

مرا طواف کعبه چه حاجت که چهار دیوار است

 طواف کعبه مرا دیدن رخ یــــــــــــــار است

پاهایم به انتظار توست اما گاهی راه را گم می کنم وبیراهه میرود

دستهایم به انتظار توست تا دست بیعت با تو دهد،اما گاهی دست بر قلم خطا می زند

چشمهایم به انتظار توست تا چشم در چشم زیبای تو باز کند اما گاهی به گناه آلوده میشود

مولای غریبم  زودتر بیا و مرا از این انتظار طولانی نجات بده دوست دارم به استقبالت بیایم و قلبم را فرش راهت کنم .

غم تنهایی

 

چرا وقتی که آدم تنها میشه غم غصه اش قد یک دنیا میشه

 میره یه گوشه ی پنهون میشنه اونجا رو مثل یه زندون میبینه

غم تنهایی اسیرت میکنه تا بخوای بجنبی پیرت میکنه

 وقتی که تنها میشم اشک تو چشام پر میزنه

غم میاد یواش یواش خونه ی دل در میزنه

یاداون شبهامیفتم زیرمهتاب بهارتوی جنگل لب چشمه می نشستیم من ویار

 غم تنهایی اسیرت میکنه تا بخوای  بجنبی پیرت می کنه

سلامی نــــــــــو

 

سلام به همه دوستای خوب و وفادارم

 امیدوارم سال خوب با سلامتی کامل آغاز کرده باشید

از این تاخیر چند روزه معذرت می خوام

چون این روزا یا مهمون داری  یا داری میری مهمونی

به هر حال بعد از چند روز تونستم بشینم پشت کامپیوتر

خوشحال و سر حال با قلبی پر امید برای شما آرزو می کنم.